ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1719

سفرنامه شاردن ( فارسى )

رفت . و سرنوشت تمام طبيبان پادشاهان آسيا نيز همين بوده است . منجمان نيز وقتى سلامت پادشاه را در خطر ديدند جسته گريخته به رازداران و محرمان خود مىگفتند عمر اين پادشاه شش سال پس از تاجگذارى به پايان مىرسد . يك سوم آن سپرى شده ، و باقى عمرش نيز قرين ملال خواهد بود . مادر شاه كه كوركورانه پسرش را دوست مىداشت و از غايت خاطرخواهى علّت واقعى دردمندى او را كه زياده‌روى در باده‌نوشى و آميزش با زنان بود در نمىيافت ، حكيمباشى را به نادانى و عدم حذاقت متهم ، و از او به تلخرويى مؤاخذه مىكرد كه چرا پسرش درمان نمىيابد . طبيب براى بهبود شاه و نجات جان خود هر دارويى را كه مفيد مىدانست به وى خوراند و هيچ كدام سودمند نيفتاد ، و چون از علاج كردن پادشاه درماند و نااميد شد ، براى خلاص خود عذرى انديشيد كه طبيبان هوشمند اروپا با همه ظرافت طبع و نيروى ابتكار ، آفريدن چنان دستاويزى را نمىتوانند ، و در كتابهاى بقراط و جالينوس نيز مشابه چنين دستور درج نشده است ! حكيمباشى گناه را به گردن منجم باشى انداخت و گفت مقصر حقيقى منجم باشى است كه براى تاجگذارى ساعت سعد انتخاب نكرده است . گفته حكيم‌باشى مورد تأييد طبيبان ديگر قرار گرفت . ميرزا منجم يكى ديگر از اخترگران ديگر كه با منجم باشى سابقهء دشمنى داشت يا نسبت به او حسادت مىورزيد به حمايت از حكيمباشى برخاست ، و به اميد اين كه منجم‌باشى از دربار طرد ، و او به جانشينى وى انتخاب گردد نظر او را تأييد كرد . اندك اندك اين توهم چنان شهرت يافت و قوت گرفت كه همهء درباريان و بزرگان بر اين عقيده شدند كه چون منجم‌باشى در انتخاب ساعت سعد براى تاجگذارى دقّت ، و همهء جوانب را رعايت نكرده ، لا جرم بر اثر نحوست ساعت نامساعد پادشاه بيمار شده و بيماريش بر دوام مانده است . پادشاه و مادرش از جمله نخستين كسان بودند كه زودتر از همه اين خرافات و اباطيل را باور كردند . سپس زنان منسوب به شاه نيز متفقا اظهار نظر كردند اگر منجم باشى در تعيين ساعت سعد راه خطا نمىرفت هر آينه چنين نحوستها و مشكلات جبران‌ناپذير روى نمىنمود . خواجه‌هاى حرم نيز بر اين داستان شدند ، و افراد مربوط به دربار نيز نظر ديگران را پذيرفتند . در نتيجه حكيم‌باشى بر اثر اتخاذ اين تدبير مزوّرانه اعتبار و جان و مال خويش را نجات داد . اما منجم‌باشى چندان كه با اقامهء